۱۳۹۵ مهر ۲۰, سه‌شنبه

شيرين عبادى:اگر مسئولان مخالف اعدامند،چرا نرگس محمدى براى مخالفت با اعدام به ١٠ سال زندان محكوم شد



120319235831u7en
شیرین عبادی، حقوقدان در روز جهانی مبارزه با مجازات اعدام (۱۰ اکتبر مصادف با ۱۹ مهرماه) و در اعتراض به سخنان ضد و نقیض مقامات قضایی ایران درباره توقف حکم اعدام برای جرایم مرتبط با مواد مخدر به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: «متاسفانه سالهاست مقامات ایرانی در واکنش به اعتراضات سازمان ملل و سازمان های حقوق بشری حرف‌هایی را تکرار می کنند بدون اینکه جواب قابل قبولی برای سازمان ملل و سازمان های حقوق بشری دیگر داشته باشند. یعنی هر وقت کشورهای دیگر ایران را متهم می کنند که بیشترین تعداد آمار اعدام را پس از چین ایران دارد و سرانه اعدام سالانه اش بسیار بالا است. دولت ایران متوسل می شود به این جمله تکرای که بله، ما داریم تلاش می کنیم که این مجازات را از بین ببریم اما تا الان هیچ اقدام عملی در این باره صورت نگرفته است.»
خانم عبادی به کمپین گفت: «امیدوارم برخلاف رویه سالیان قبل ایران از حرف زدن فراتر برود و برنامه عملی برای کاهش اعدام ها ارائه کند.»
این برنده جایزه صلح نوبل با اشاره به حکم ۱۰ سال حبس خانم نرگس محمدی به دلیل عضویت در «گروه «لگام، کارزار لغو گام به گام اعدام» به کمپین گفت: « من مایلم همین جا بگویم اگر  ایران واقعا در نظر دارد اعدام برای قاچاقچیان مواد مخدر را از بین ببرد و آنظور که نشان می دهد با اعدام موافق نیست،  پس چرا همکار من، خانم نرگس محمدی را به جرم مخالفت با اعدام و عضویت در موسسه لگام به ۱۰ سال حبس محکوم کرده است. این داستان یک بام و دو هوا از کجا سرچشمه می گیرد، غیر از این است که می خواهند مجامع بین المللی را با این حرف ها فریب دهند؟»
شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل همچنین با اشاره به اعدام های گسترده متهمان امنیتی و سیاسی که به جرم های نظیر ارتباط با گروه های مخالف نظام به اعدام محکوم می شوند به کمپین گفت: «دولت ایران متاسفانه از اعدام برای متهمان امنیتی و سیاسی هم استفاده می کند و مخصوصا تعداد این اعدام ها در یک سال گذشته افزایش یافته است . می بینیم افرادی را که به دلایل اندک به عنوان مخالفان نظام و یا محاربه محکوم به اعدام کرده اند و در دو مورد شاهد دست جمعی زندانیان سیاسی و عقیدتی بودیم، در واقعا از این مجازات سوء استفاده می کند.»
محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه ایران روز شنبه ۱۷ مهرماه در گفتگو با روزنامه اوستادو، روزنامه ای که در برزیل منتشر می شود، مدعی شد او می تواند تعداد اعدام در کشور را «ظرف شش تا هفت ماه آینده» کاهش دهد. او در این باره گفت اگر حکم اعدام فقط به سردسته قاچاقچیان بزرگ و مهم محدود شود، بلافاصله تعداد اعدام ها کاهش پیدا می کند.
آقای لاریجانی در مصاحبه خود با این روزنامه برزیلی مجددا حرف هایش را در گفتگوهای قبلی با رسانه های خارجی تکرار کرد و گفت: «من موافق تغییر قانونهستم، اما نه به این معنی که مبارزه با قاچاق مواد مخدر را متوقف کنیم.»
با این حال این طرح بارها حداقل از سال ۱۳۹۳ در مجلس مطرح شده اما هنوز به نتیجه قاطعی نرسیده است. دبیر ستاد حقوق بشر در این گفتگو به طرح و برنامه مشخصی برای کاهش اعدام ظرف شش تا هفت ماه آینده، هیچ اشاره ای نکرد. آیت الله صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه ایران، هفته قبل از اظهارات او در برزیل در تاریخ هشتم مهرماه با رد کردن تقاضاها برای جایگزین کردن مجازات های جایگزین به جای مجازات اعدام برای جرایم مواد مخدر گفت این اعدام ها «باید سریع و قاطع» انجام شود.
رییس قوه قضاییه حتی خطاب به دادستان های کل کشور گفت:‌ «از دادستان های کل کشور می خواهم در اجرای احکام تعلل نکنند و پس از صدور حکم، آن را اجرا کنند. چرا که اجازه نداریم سه سال اجرای حکم را به تعویق بیاندازیم تا مجرم در زندان نماز خوان شود و به علت نماز خواندن او اعدام را منتفی کند.»
۷۰ نماینده مجلس شورای اسلامی در آبان ماه ۱۳۹۴، طرح حذف مجازات اعدام از جرایم مواد مخدر را ارائه کردند. سخنگوی کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس روز ۱۳ مهرماه با اظهار اینکه این طرح به امضاء ۱۰۰ نماینده مجلس رسیده، خبر از ارائه این طرح به هیات رئیسه مجلس داد.
حسن نوروزی البته در این خبر اشاره کرد این طرح شامل افرادی می شود که برای بار اول و یا به مقدار کمی مواد مخدر حمل کرده اند. این اظهار نظر این شائبه را ایجاد می کند که آیا تاکنون اعدام حتی برای شهروندانی که مقدار «کمی مواد مخدر» با خود داشته اند نیز صادر و اجرا شده است.
اما اعدام های ایران فقط شامل مجرمان مواد مخدر نیست بلکه به تناوب زندانیان عقیدتی و سیاسی نیز به جرم های عضویت در حزب های مخالف نظام جمهوری اسلامی به محاربه محکوم و اعدام می‌شوند. از تاریخ ۱۲ تا ۱۹ مرداد ماه امسال بنا بر خبرهای موثق حداقل ۲۱ زندانی سیاسی کرد به دستور مقامات قضایی کشور در ایران اعدام شدند.  در تاریخ ۱۲ مرداد ماه ۱۳۹۵، بیست زندانی سنی کرد در زندان رجایی شهر کرج به اتهاماتی مانند محاربه از طریق هواداری از گروهک های تروریستی و استفاده از اسلحه به دار آویخته شدند. هفت روز بعد در تاریخ ۱۹ مرداد ماه پنج زندانی دیگر در زندان مرکزی ارومیه اعدام شدند که در میان این تعداد یک زندانی کُرد نام محمد عبدالهی نیز اعدام شد . عبدالهی به دلیل عضویت در یک حزب سیاسی کُردستان به محاربه متهم شده بود. 
پس از این اعدام ها در تاریخ ۲۶ مرداد ماه، ۲۲ سازمان حقوق بشری با انتشار بیانیه‌ای خواستار لغو فوری اعدام زندانیان سیاسی – از جمله زندانیان عقیدتی کُرد- شدند. این سازمان ها همچنین خواستار پایان بخشیدن به مجازات اعدام و اعمال دادرسی عادلانه در دادگاه های عمومی برای تمام محکومین به مجازات مرگ هستند.
با این حال در مقابل این اعتراضات و بیانیه احمدشهید گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران در محکومیت اعدام‌های اخیر، محمد جواد لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر ایران در تاریخ ۱۱ شهریور ماه در دفاع از اعدام های انجام گرفته گفت: «باید احمد شهید و دیگر کشورهای غربی از ایران متشکرباشند.» او همچنین گفت غرب و مخالفان «به جای اینکه از ما تقدیر کنند ما را تقبیح می کنند.» 

شهرداری تهران به دنبال تصاحب مجموعه تاریخی گورستان‌های مسیحی ایران

در شرایطی که شهرداری تهران به دنبال تصاحب مجموعه تاریخی گورستان‌های دولاب تهران است، مسئولان کلیسای ارتدکس خواستار کمک این سازمان برای بهبود وضعیت این آثار تاریخی هستند.
به گزارش«محبت‌نیوز» هفته گذشته رئیس کمیته میراث فرهنگی شورای شهر تهران از کلیسای ارتدکس واقع در خیابان مفتح حوالی سفارت سابق آمریکا بازدید کرد. احمد حکیمی‌پور عضو اصلاح‌طلب شورای شهر در بازدید از این کلیسا، آنرا به دلیل قدمت طولانی‌اش جزو شناسنامه تهران دانست و با تشکر از مسئولان آن برای نگهداری مناسب کلیسا تشکر کرد و گفت که این قبیل بناها جزو سرمایه‌های ملی است و باید برای حفظ آن چاره‌اندیشی کرد.

در این دیدار عمانوئل شیرانی یکی از مسئولان کلیسای ارتدکس از شهرداری تهران خواست نسبت به بهبود وضعیت کلیساها و اماکن تاریخی و مقدس مسحیان از جمله قبرستان دولاب که تا یک دهه پیش محل دفن اموات مسیحیان بود اقدامی‌ کند. اشاره او به تخریب این مجموعه قبرستان‌های باستانی به ویژه مقبره شاهزاده گرجی بود که مدت‌هاست به علت عدم رسیدگی تخریب شده است.

اما درخواست این مقام کلیسا برای اولین بار نیست که مطرح می‌شود. پیش از او نیز دیگر مسئولان کلیساهای ارتدکس و کاتولیک از شهرداری تهران برای رسیدگی به وضعیت این قبرستان‌ها درخواست کردند. مجموعه دولاب در جنوب‌شرقی تهران قرار دارد. این قبرستان شامل پنج بخش است: آرامگاه ارامنه کاتولیک، ارامنه گریگوریان، ارتدوکس‌ها، آشوری‌ها و مسیحیان کاتولیک که اطراف آن منازل مسکونی و سازمانی سپاه قرار دارد و از گذشته دور شهرداری روی زمین‌های آن دست گذاشته است.

۱۳۹۵ مهر ۱۸, یکشنبه

برگزاری همایش‌ها و نشست‌های پرهزینه علیه مسیحیان بشارتی

نهادهای مذهبی جمهوری اسلامی با هزینه‌های هنگفت و دعوت از مهمانان داخلی و خارجی فصل تازه نشست‌ها و همایش‌های ضد مسیحی را آغاز کرده‌اند.
به گزارش «محبت‌نیوز» پس از آنکه از اوایل تیرماه امسال رادیو «گفت‌وگو» وابسته به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران سلسله برنامه‌های رادیویی خود علیه مسیحیت تبشیری را در برنامه‌ای با عنوان «شعبده شوم» کلیدزد، حالا برگزاری نشست‌هایی را آغاز کرده که در آن کارشناسان برنامه با استدلال‌های خود که عموم آنها باورها و تفسیرهای شخصی است، علیه مسیحیت و مسیحیان بشارتی موضع‌گیری و تبلیغ می‌کنند.

رئیس مرکز رسیدگی به امور مساجد در نخستین همایش تجلیل از ائمه جماعات در بخش آموزش، تاکید کرده در شرایطی که دشمنان( مسیحی‌ها و تبشیری‌ها) علیه ما فعالیت می‌کنند چاره‌ای جز ایجاد یک نهضت علمی شفاف نداریم.

به اعتقاد “محمدجواد حاج‌علی‌اکبری” برای راه‌اندازی این نهضت نیاز است که دانشکده خدامی مسجد و مسجدداری ایجاد شود و به صورت یک تخصص درآید. او افزود«امام جماعتی موفق است که در روانشناسی کودک، روانشناسی نوجوان، روانشناسی زنان، روانشناسی مردان تخصص داشته باشد».

البته پیشنهاد تاسیس دانشکده مسجدداری موضوع تازه‌ای نیست و پیش از او نیز پیشنهاداتی در مورد تاسیس رشته‌های چون خدامی مسجد و نوحه‌خوانی هم ارائه شده بود.

 در شرایطی که کلیسا در طول تاریخ آنچه امروز این شیخ جوان کم تجربه در مورد آموزش به آن اشاره می‌کند را پیاده کرده است و امروز ده‌ها مدرسه، دانشگاه و مرکز الهیاتی و آموزشی و حتی بیمارستانهای مختلف در خدمت کلیسا تحت برنامه‌های منظم و آموزش‌های مفید و به روز فعالیت دارند و خود را با تحولات روز و نیازهای اجتماعی پویا نگه می‌دارند.

کمتر از دو هفته پس از این همایش، در تهران نشست مشترک اندیشمندان دینی ایران و کرواسی برگزار شد. یکی از سخنران این نشست عبدالرحیم گواهی، رییس مؤسسه پژوهش ادیان جهان بود. او به شیوخ مسلمانان و اسقف‎های حاضر در مراسم توصیه کرد در گفت‌وگوهای دینی از علایق مشترک شروع کنیم تا قرن‌ها شیوه‌های تبشیری علیه هم فراموش شود».

پس از آن نیز مدعی شد «به یاد بیاوریم که ما مسلمانان و مسیحیان برادریم؛ همان طور که شیعه‌ها با سنی‌ها و کاتولیک‌ها با پروتستان‌ها و ارتدوکس‌ها، با هم برادرند».

جمهوری اسلامی با افزایش گرویدن مسلمانان به مسیحیت علاوه بر تهدید و زندان نوکیشان به تدریج تبلیغات گسترده‌ و تلاش بی ثمری را علیه مسیحیان بشارتی آغاز کرده است تا آنجا که در برنامه‌های خود مسیحیت را در کنار عرفان‌های نوظهور و شیطان پرستی قرارداده تا شاید با این راهکارها بتواند جلو موج گرایش به مسیحیت در بین ایرانیان به خصوص نسل جوان را بگیرد.

۱۳۹۵ مهر ۱۴, چهارشنبه

یک ادعای ساده؛ ایران بهشت اقلیت‌های دینی است؟!

در ایران کتابی منتشر شده که در آن نویسنده آن وضعیت اقلیت‌های دینی در ایران را به نحوی توصیف کرده که گویا بهشت اقلیت‌هاست.
به گزارش«محبت نیوز»همزمان با برگزاری دهمین اجلاس کمیسیون مشترک روسیه و ایران در خصوص گفتگوی « ارتدکس – اسلام» که در شهر مسکو برگزار می‌شود بخش فارسی رادیو «اسپوتنیک» گزارشی درباره هیأت نمایندگی ایران و فعالیت‌های آنان در مسکو منتشر کرده است.

این خبرگزاری به معرفی یک دائره المعارف مصور به زبان روسی می‌پردازد به نام «ایران، مهد همزیستی مسالمت آمیز ادیان» که بخش‌هایی از آن حاوی عکس‌های از زندگی روزانه مسیحیان (ارتدکس، پروتستان، کاتولیک، آشوری‌ها و ارامنه)، زرتشتی‌ها و یهودیان و پیروان دیگر ادیان ساکن ایران است.

زهرا رشید بیگی، رئیس اداره روابط اسلام و مسیحیت ارتدکس و پروتستان در مرکز بین‌المللی گفتگوی ادیان سازمان فرهنگی و ارتباطات اسلامی در ایران و نویسنده این کتاب در مصاحبه با اسپوتنیک گفته «این پروژه که من سالیان زیادی رو آن کار کردم شامل حیات اجتماعی اقلیت‌های دینی در ایران می‌شود، که از تاریخچه حضور آنها در ایران شروع می‌شود و به زیارتگاه‌ها، آداب و رسوم و اعیاد جشن‌های آنها و همینطور درباره فعالیت‌های اجتماعی، انجمن‌ها و مدارس و مهدکودک‌ها و بیمارستان‌های اختصاصی آنها و حتی حضور سیاسی آنها و همکاری با مسلمان شرح داده شده است».

او در ادامه گفته: «برای نوشتن این کتاب با افراد مختلف مصاحبه کرده و به شهرهای مختلف رفته و برای تحقیقات با بزرگان و رهبران دینی آنها مصاحبه کرده و منابع دست اول را مورد مطالعه قرار گرفته».

او در پایان مدعی شده کتابش مورد تایید رهبران اقلیت‌های دینی ایران نیز قرار گرفته و چند جلد از ترجمه انگلیسی آن توسط حسن روحانی به نیویورک برده شده و به رهبران چند کشور دنیا هدیه داده شده است.

آنچه از اظهارات این نویسنده کتاب پیداست ایران بهشت گم شده اقلیت‌های دینی است البته در شرایطی که فراموش شود نزدیک ۱۲۰ نفر از شهروندان مسیحی به اتهام تشکیل کلیساهای خانگی و با اتهامات سنگینی چون جاسوسی و تبلیغ علیه نظام زندانی هستند و یا به علت فشار و سرکوب مجبور به مهاجرت شده‌اند.

تعداد زیادی از جوانان بهایی اجازه رفتن به دانشگاه‌ها را ندارند و کسب و کار بسیاری از آنها با چراغ سبز حکومت توسط تندروها به آتش کشیده شده است.

زرتشتیان تحت تدابیر امنیتی و با محدودیت مراسم خود را برگزار می‌کنند و کم نیستند آنهایی که پراکنده در همایش‌های اسلامی به آنان توهین می‌کنند و یا آثار باستانی‎شان و اماکن مقدس‌شان را تخریب می‌کنند.

این کتاب گرچه ویترین زیبایی از زندگی آرام و دلپذیر اقلیت‌های دینی در ایران است، اما همه حقیقت نیست. اقلیت سنی در ایران امروز با بحران عمیق‌تری روبه رو هستند. محرومیت، بیکاری و تبعیض از یک سو اعدام گسترده هموطنان اهل تسنن از سوی دیگر در شرایطی که حکومت اجازه شنیده شدن هیچ صدایی را نمی‌دهد قابل انکار نیست.

همچنان که دو هفته پیش محمدجواد ظریف حضور پنج نماینده از اقلیت‌مسیحی در مجلس ایران را نماد دموکراسی و آزادی ادیان در ایران دانست !

۱۳۹۵ مهر ۱۱, یکشنبه

بی خبری مطلق از وضعیت فریبرز آرزم، نوکیش مسیحی

خانواده فریبرز آرزم، نوکیش مسیحی اهل ساوه که در اوایل اسفند ماه سال ۱۳۹۴ توسط نیروهای امنیتی بازداشت‌شده بود، همچنان از وی بی‌اطلاع هستند.
به گزارش تارنگار حقوق بشر در ایران، فریبرز آرزم، نوکیش مسیحی ساکن شهر ساوه، در اسفند ماه سال ۱۳۹۴ از سوی مأموران امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. خانواده این نوکیش مسیحی با گذشت شش ماه از دستگیری وی هیچگونه اطلاعی از وضعیت فعلی او ندارند.

گفتنی است که نیروهای امنیتی ضمن بازداشت فریبرز آرزم، وسایل شخصی وی را نیز ثبت و ضبط کرده‌اند.

لازم به ذکر است که فریبرز آرزم در ۲۵ مهرماه سال ۱۳۹۰ در شهر رباط کریم از سوی نیروهای امنیتی بازداشت و به اتهام «ترویج مسیحیت» به یک سال و نیم حبس تعریزی و یک سال و نیم حبس تعلیقی محکوم شد.

این شهروند اهل ساوه با استفاده از حق آزادی مشروط پس از گذشت شش ماه از زندان آزاد گردید.

به دلیل محکومیت قبلی فریبرز آزرم، این احتمال وجود دارد که وی مجبور به گذراندن بقیه دوران محکومیت در بی‌خبری خانواده خود شده باشد.

۱۳۹۵ مهر ۱۰, شنبه

ضیا نبوی:پس از ۷ سال حبس دیگر از آن همه عصبانیت و آشفتگی در من اثری نیست



سیدضیا نبوی، دانشجوی مهندسی شیمی وعضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشگاه نوشیروانی بابل، متهم است به “محاربه از طریق ارتباط موثر با منافقین”.
ضیا نبوی در سال ۸۶ به دلیل برگزاری اعتصاب غذا به همراه ۱۵ دانشجوی دیگر این دانشگاه، در یورش شبانه نیروهای امنیتی به دانشگاه بازداشت شده و دو ترم نیز از تحصیل تعلیق شد او در کنکور کارشناسی ارشد سال ۸۷  هم علی‌رغم کسب صلاحیت علمی، از تحصیل محروم شد. پس از آن بود که با تشکیل« شورای دفاع از حق تحصیل » برای دفاع از حق دانشجویان محروم از تحصیل، به عضویت این شورا در آمد  و به ازای این خدمت بشر دوستانه دانشجوی ستاره دار شد.
وی بار دیگر در 25 خرداد 88 با چند نفر از دوستانش  مجددا بازداشت وی در مهر ۸۹ به زندان کارون برده شد و هم اکنون در زندان سمنان دوران حبس خود را می‌گذراند.
۱۰ سال حبس توام با تبعید حکمی است که ضیا نبوی به ناحق تحمل می کند، حکمی که در زندان سمنان به 7 سالگی رسیده است.
 از آنجا که در پروندۀ او کوچکترین مدرک، نشانه و شاهدی منطقی دال بر اثبات اتهامش وجود ندارد و تمامی دوستان، خانواده و کسانی که  او را می شناسند برکذب بودن این ارتباط او با مجاهدین هم عقیده اند، وی  او اشتراک نظر دارند، وی طی نامه‌ای به آملی لاریجانی رییس قوه قضاییه مینویسد: اگر چه با  درخواست عفو بخشش پیش از اینها آزاد شوم اما ترجیح می‌دهم با اعاده حیثت،  سنگینی و غیرواقعی بودن اتهام خود را اثبات کنم چرا که هنوز هم امید به برقراری عدالت در دستگاه قضا دارم.
در بخش دیگری از نامه سید ضیا نبوی آمده است: تحمل بی‌عدالتی یعنی بی‌اعتمادی به دستگاه قضا اما من پس از ۷ سال حبس دیگر از آن همه عصبانیت و آشفتگی در من اثری نیست که اینهم نانۀ خوبی برایدستگاه قضا نیست، این یعنی کمرنگ شدن اعتماد و اتکای شهروندان به کل سیستم وقوه قضائیه .
متن کامل نامه این فعال دانشجویی دربند را به گزارش کلمه با هم می‌خوانیم:
ریاست محترم قوه قضاییه
آیت‌الله آملی لاریجانی
سلام
..سال‌ها رفت و بدان سیرت و سان است که بود
این مکتوب که می‌بینید، سومین نامه سرگشاده‌ای‌ست که برای شما می‌نویسم…
هفت سال پیش آنگاه که حکم اولیه خویش را دریافتم و چندی بعد به هنگام اطلاع از محکومیت قطعی نامه‌هایی به حضرتعالی نگاشتم که مضمون مشترک هر دوی آنها اعتراض به حکم صادره و اعلام برائت نسبت به اتهامی (ارتباط با مجاهدین خلق) بود که نسبتم داده بودند و اصلا مایه خرسندی نیست که اظهار نمایم نوشته پیش رو نیز کماکان محتوایی از همین دست دارد. گرچه از آن ایام تاکنون زمان زیادی بر ما گذشته و این بازه‌ی هفت ساله که خود عمری است حوادث و ماجراهای زیادی به خود دیده است، لیکن آن مسأله‌ای که همچنانم می‌آزارد و آن دشواری اساسی که به سخن گفتن با شمایم می‌انگیزاند، همانی معانی مکرر پیشین است: «اینکه بی‌گناهم و عدالت را چشم انتظارم». معنایی که به اندازه‌ی دو هزار و هفتصد روز حبس و بی‌خانمانی در چهار زندان و پانزده بند مختلف برایم سنگینی می‌کند! وزنی که تحملش بدان سبکی که در اعداد و واژه ها و گزاره‌ها می‌نماید، ممکن نیست و نبایستی پنداشت که چون روزگار می‌گذرد، آسان نیز می‌گذرد! «تو مرا بین که در این کار به جان می کوشم»
بگذریم. یکطرفه به قاضی نرویم و پر سوز و گدازش نکنیم. من نیک می‌دانم که در برابر آنچه عدالتش می‌خوانم مسئولیتی نیز متوجه من است و شانه خالی کردن از آن جایز نیست، اما منصفانه اگر بنگریم بدان عهدی که بر گردنم بود به کفایت پرداخته‌ام و دفاعی در حد بضاعت و توان از خویشتن به عمل آورده‌ام. اینکه در طی این سال‌ها در هر فرصتی، چه به اختیار و چه از سر اضطرار بیگناهی خویش را فریاد کرده‌ام و حتی یکبار در نوشتاری عمومی و مبسوط، نظر روشن و صریح خود را در مورد مجاهدین خلق و کج‌فهمی سیاسی و کارنامه‌ی خشونت‌بارشان به تحریر درآورده‌ام.
طی این مدت بسیاری از دوستان و آنها که می‌شناختندم در نامه‌هایی شخصی یا جمعی به مقامات قضایی از بی‌اساس بودن اتهاماتم سخن رانده‌اند و حتی وزارت اطلاعات نیز در دو نامه‌ی شفاف و بی‌ابهام به دادستان تهران در سال‌های ۹۱ و ۹۵ به عدم ارتباطم با گروه مزبور گواهی داده است. احتمالا خودتان نیز تصدیق می‌فرمایید که اگر تنها مقصودم خلاصی از بند بود، با پذیرفتن این اتهام و نوشتن درخواست عفو و بخشودگی، سال‌ها پیش به مرادم رسیده بودم و چه دردناک است که آدمی احساس کند از گردن نهادن دروغین به اتهامی که از آن مبری است، آسان‌تر به رهایی می‌رسد تا آنکه به حق بر بی‌گناهی‌اش پای بفشارد. پای فشردنی که البته ساده‌اندیشانه است اگر به تمامی آگاهانه‌اش بپنداریم و نقش ناخودآگاه افسونگر را در آن نادیده انگاریم ولیکن با همه این احوال اگر انگیزش آگاهانه‌ای در این میان بیش از همه استوارم نگاه داشته، امیدی است که همچنان به عدالت دارم. اینکه می‌پندارم که هنوز راه حل شرافتمندانه، خردمندانه و موجهی برای این مسأله وجود دارد و اگر تمامی تلاش خود را در نهایت دقت، ظرافت و عقلانیت به کار گیرم، عدالت دور از دست نیست و نیازی به انکار خویش نمی‌باشد.
حقیقت این است که طی سال‌های زندان به جز یک بار (ساعتی پس از اجرای حکم تبعید) هرگز زمانی نیامده که از امکان شنیده شدن و اثر بخشیدن سخنانم در مقامات قضایی و امنیتی به تمامی مایوس شده باشم و از انتخاب مسیر گفتگو و صداقت پشیمانی به وجودم راه یافته باشد. چنان حدی از خوش‌بینی که گاه از خود می‌پرسم آیا مابه‌ازایی برای آن در عالم خارج هست و یا اینکه تنها نیازها و اشتیاق‌های من است که آن‌را می‌آفریند! راستی آیا نه این است که برخی از ما همواره به امکان عدالت امیدواریم چرا که بدون آن قدرت و توانی برای ادامه دادن در خویشتن نمی‌بینیم؟! نمی‌دانم و این از بسیار چیزهایی است که در این زندان نمی‌دانم! از جمله اینکه نمی‌دانم و نمی‌توانم مقصود آنان را که به زندانم افکنده‌اند دریابم. در این بین شاید تنها چیزی که به آن اطمینان و ایمان دارم این است که در طول فعالیت‌های خود در شورای دفاع از حق تحصیل و دفاع از حقوق خود و دیگر محرومین از تحصیل، هرگز از مسیر قانون خارج نگشته‌ام و آنچه که مرتکب شده‌ام اگر در زمره‌ی اعمال صالحم نباشد، جزو سرافکندگی‌ها و پشیمانی‌هایم هرگز به حساب نمی‌آید.
جناب قاضی‌القضاه؛
اکنون که به احوالات خویش می‌نگرم و آن را با حس و حال هفت سال پیش قیاس می‌گیرم می‌بینم که به طرز عجیبی آرام‌تر از آن روزگارم و دیگر از آن همه عصبانیت و آشفتگی در من اثری نیست. اینکه دیگر آن حس سنگین و عمیق ستمدیدگی مرا بر نمی‌انگیزد و اصراری در این نمی‌بینم که همه حرف‌ها و ناگفته‌ها و دفاعیات خویش را یک نفس برایتان بنگارم. معنای یک چنین تغییر حالی در ساحت زندگی شخصی‌ام هر آنچه باشد، بعید می‌دانم که بتوان این دگرگونی را نشانه خوبی برای دستگاه قضا و عدالت به شمار آورد. اینکه شهروندان از تحمل بی‌عدالتی احساس خشم و عصبانیت نکنند به گمانم دردنشانی است که از کمرنگ شدن اعتماد و اتکایشان به دستگاه قضا خبر می‌دهد. البته من مطلعم که شما به عنوان یکی از مسئولین و ارکان حاکمیت نمی‌توانید فقط به عدالت نظر داشته باشید و موظفید که مصالح کشور و امنیت ملی را نیز لحاظ کنید و باز هم می‌دانم از اینکه چنین پرونده‌هایی تبدیل به موارد حقوق بشری و ابزاری برای اعمال فشار به حاکمیت و کشور شود، دل‌نگرانید. نگرانی و تشویشی که اگر چه شاید باورش سخت باشد اما نقطه اشتراک برخی منتقدین سیاسی و حتی زندانیان نیز هست. حداقل اینکه در مورد شخص خویش می‌توانم به صراحت بگویم که به‌هیچ عنوان حاضر نیستم بی‌عدالتی فاحش روا شده بر من، بهانه‌ای از بهانه‌های آنانی باشد که قصد اعمال فشار یا تحریم به کشورم را دارند و با همه بی‌خبری و انزوائی که به آن دچارم خوب می‌دانم، تلاش برای امرار معاش و تمشیت زندگی روزمره شهروندان اینقدر سخت هست که دشوارتر کردن آن و افزودن رنجی به رنج‌های آنان هیچ افتخاری به حساب نمی‌آید. مشکل اما اینجاست که این فقط یک سویه‌ی ماجراست. سوی دیگر داستان قسمتی از وجود من است که حقش از آزادانه زیستن را طلب می‌کند. خویشتنی که از سال‌ها و ماه‌ها و روزها و ساعت‌ها و ثانیه‌های تماشای دیوارهای زندان خسته است و مشتاقانه لحظاتی را انتظار می‌کشد که بر سنگفرش خیابان و سنگلاخ کوهستان گام بردارد بی‌آنکه بیم و هراس بازگشت به زندان عیشش را منقّص کرده باشد. این همان خویشتنی است که به گمانم بیش از هر کسی در حقش ستم روا داشته‌ام و ناجوانمردانه به صبر و سکوتش فراخوانده‌ام‌. سکوتی که می‌خنداندم آنگاه که می‌بینم برخی به ترس و برخی به پذیرفتن محکومیتم تعبیرش می‌کنند!
بگذریم. بی‌مقدمه و در پایان همین قدر بگویم که بزرگترین دشواری یک زندانی شاید کنار آمدن و مجموع آوردن همه من‌هایی در ساحت خویشتن است که در تنگنای زندان، بیش از هر زمان و مکانی سر ستیز و ناسازگاری دارند و آهنگ‌های ناهمگون می‌نوازند. من‌هایی که گاه پرداختن به یکی‌شان دل دیگری را می‌شکند و تسلیم شدن به دیگری‌، آن یک را ناکام می‌گذارد‌. فی‌المثل همین چندی پیش می‌پنداشتم حق با آن کسی درون من است که چنین نامه‌نگاشتنی را بی‌حاصل و مایه‌ی ریشخند و تمسخر می‌دانست اما در نهایت به وسوسه‌ی خویشتنی اغوا شدم که مصرانه می‌گفت‌: این نوشته با همان حسن نیتی خوانده می‌شود که به تحریر در آمده است‌.
گر بگویندت که مجموعم پریشان گفته‌اند …  

۱۳۹۵ مهر ۹, جمعه

یورش ماموران به یک مهمانی در شهر یزد و بازداشت 37 زن و مرد جوان



بار دیگر ۱۶زن و دختر جوان به همراه ۲۱ مرد که در خانه ای در منطقه مهرآوران یزد مشغول برگزاری یک جشن و مهمانی بودند، بازداشت شدند. به نقل از تابناک، ۳۷ زن و مرد در یک جشن مختلط در  یزد دستگیر شدند.گفته می شود به جز چندنفر که به قید ضمانت آزاد شده اند،  بقیه در بازداشت به سر می برند.. 

موافقان این برخوردها عنوان می‌کنند رسانه‌ای شدن این اخبار، زمینه ساز اطلاع برخی از افراد جامعه با عزم ناجا و قوه قضائیه برای برخورد با آنچه هنجار‌شکنی می‌خوانند، است و ازسوی‌دیگر مخالفان این اقدامات، امنیتی شدن فضای جامعه و به‌هم‌زدن حریم خصوصی افراد جامعه را دلیل بر مخالفت یا انتقاد خود می‌خوانند. با این حال برخورد چندباره با این پارتی‌های شبانه درمدت دو هفته اخیر نشان می‌دهد نیروی انتظامی و قوه قضائیه همچنان در تصمیم خود پابرجا بوده و هیچگونه جشن و شادی را برای جوانان ایران زمین بر نمی تابند.

آنان پیوسته با تمسک به اتهام های واهی نظیر: شرب مشروبات الکی، اذیت و آزار همسایه ها و آلودگی صوتی، سعی در قانونی بودن اقدامات خویش دارند در حالیکه  خبرهای حاکی از آنست که اکثرا محل اینگونه مهمانی ها در باغ های اطراف شهر و یا محل هائی که بدین منظور در نظر گرفته شده انجام میشود که نمیتواند موجب آزار و اذیت دیگران گردد، تجربه نشان داده است که همین افراد چنانچه وجه درخواستی خود را دریافت کنند  چشم طماع انان سیر شود به راحتی از محل دور میشوند.

متاسفانه در مملکتی که دریافت زیر میزی « که اخیرا بدون هیچ هراسی تبدیل به روی میزی شده است » و رشوه گره گشای کلیه موانع است، قشر ناتوان و کم درآمد جامعه پیوسته مورد ظلم قرار میگیرد ، که این چنین است وضعیت قشر وان و بیکار و محروم از هرگونه جشن و شادمانی. 

مرد ایرانی همسرش را به خاطر «مسیحی شدن» به قتل رساند

با موج بیداری و افزایش گرایش به مسیحیت در بین ایرانیان خارج از کشور خبر های رسیده حاکی است، یک ایرانی در استرالیا  همسر خود را به خاطر تغییر دین به قتل رسانده است.
به گزارش «محبت‌نیوز» یک مرد ایرانی در شهر سیدنی استرالیا همسر خود را به دلیل «تغییر دین» ، به قتل رساند.

نشریات محلی سیدنی درباره این حادثه نوشته‌اند که پدر نسرین (مقتول) که در ایران است، روز پنجشنبه بارها با پلیس ایالت نیو‌ساوت ولز تماس می‌گیرد و از وضعیت دخترش ابراز بی‌اطلاعی می‌کند. بعد از تماس‌ها پلیس اقدام به بازرسی از خانه او در حومه شرقی شهر سیدنی می‌کند که با جسد بی جان این زن روبه‌رو می‌شوند.

به نقل از صدای امریکا گزارش اولیه پلیس نشان می‌داد نسرین با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده است. چاقویی که این زن با آن به قتل رسیده، در میان زباله‌های ساختمان پیدا شد.

روی فیس بوک نسرین، نام همسر او «امیر دربانی» ذکر شده است.پلیس بعد از بررسی‌های اولیه امیر همسر ۴۲ ساله او را به عنوان متهم به قتل دستگیر می‌کند.

“روزنامه «دیلی میل» در گزارش خود نوشته امیر، همسرش را که آرایشگر بود، به دلیل تغییر دین و «گرایش به مسیحیت» کشته است”

امیر روز جمعه در دادگاه حاضر شده و محاکمه بعدی او آبان ماه خواهد بود. پلیس گفت که هیچ سابقه‌ای از خشونت خانگی بین این زوج گزارش نشده و آنها چهارسال است که در استرالیا زندگی می‌کنند. این زوج با ویزای «بریجینگ» در استرالیا حضور داشتند که یک روادید موقت است.

همسایه‌های این دو گزارش کرده‌اند که چهارشنبه شب سر و صدا و فریاد‌های بلند آنها را شنیده‌اند. این خبر کم سابقه بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های دنیا داشت. نتیجه دادگاه قاتل هنوز مشخص نیست.

طی روزهای گذشته نیز یک پناهجوی مذهبی ایرانی در نوشهیر ترکیه توسط دوست خود به قتل رسید که پرونده وی همچنان در حال بررسی است.

پیش از این نیز دو پناهجوی نوکیش مسیحی ایرانی در کمپ پناهجویان شهر “ارو” در کشور سوئیس از سوی مسلمانان افراطی مورد سو قصد با چاقو قرار گرفتند. که در این حادثه “بابک مختاری” نوکیش مسیحی ۴۳ ساله در حال انتقال با آمبولانس در مسیر بیمارستان جان باخت و حال دیگر ایرانی این واقعه خونین یعنی “علی اردستانی” ۲۵ ساله بسیار وخیم گزارش شده بود.

موج گرویدن به مسیحیت در بین ایرانیان چند سالی است که افزایش زیادی داشته و دلیل بسیاری از مهاجرت‌ها فشار و تهدیدات حکومتی نسبت به نوکشیان مسیحی بوده است.

موج بیداری و افزایش گرایش به مسیحیت در بین ایرانیان حتی در خارج از  ایران نیز  رو به گسترش می باشد.

از طرفی موج گسترده‌ای از ایمان به مسیحیت در شهروندانی آغاز شده که ایران را ترک و در کشورهای دیگر اقامت دارند.

ترکیه بیشترین جمعیت ایرانیان مسیحی را در خود جای داده است.

گرچه رسانه های حکومتی ایران سعی دارند تا این موضوع را با هدف اخذ پناهندگی مطرح کرده و غالبن عنوان می شود؛ ایرانیانی که به مسیحیت گرایش پیدا می‌کنند به دلیل پناهندگی است، اما این نکته حائز اهمیت است که صرف «مسیحی شدن» به تنهایی منجر به قبولی درخواست پناهندگی نمی‌شود .

با این حال طیف بسیاری از ایرانیان مقیم خارج به دلیل ایمان قلبی مسیحیت را انتخاب می‌کنند و تغییر دین می‌دهند.

سردار اشتری:بطور میانگین روزانه ۲ هزار زن “بد پوشش”بازداشت میشوند!



فرمانده نیروی انتظامی گفت: به طور میانگین روزانه ۲ هزار نفر زنان “بد پوشش” در تهران و شهرهای بزرگ دستگیر می شوند.

سردار حسین اشتری در سیزدهمین همایش دادستان‌های عمومی و انقلاب و نظامی سراسر کشور که امروز در دادگستری کل استان برگزار شد، گفت: به طور میانگین روزانه ۲ هزار نفر زنان بد پوشش در تهران و شهرهای بزرگ دستگیر که بیش از ۹۵ درصد آنها با اخذ تعهد آزاد می‌شوند.

وی ادامه داد: فقط پرونده پنج درصد آنها به دستگاه قضایی انتقال داده می‌شود. متاسفانه با یک دهم این پرونده‌ها هم برخورد صورت نمی‌گیرد. 

پرونده علیرضا گلی‌پور برای رسیدگی عادی نزد قاضی صلواتی، فرستاده شد



پرونده عليرضا گلی پور،  دانشجوی مخابرات و کارمند وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات که از مهر ۱۳۹۱ توسط وزارت اطلاعات ایران به اتهام افشای فساد مالی برخی مقامات حکومتی بازداشت شده است برای رسیدگی عادی و اجرای آن با دستور تفکیک به شعبه ١۵ دادگاه انقلاب تهران نزد قاضی صلواتی، تحویل پست قضائی شده است.

 حکم این زندانی امنیتی و بیمار سرطانی بند هفت زندان اوین که  در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی به مدت  ۳۹ سال و ۹ ماه زندان صادر شده بود به دیوان عالی کشور فرستاده شد و همین امر موجب اختلال در روند درمان او نیز گردید. 

اما آزیتا قره‌بیگلو، وکیل علیرضا گلی‌پور که پیش از این از ارسال پرونده موکلش به دیوان‌عالی کشور خبر داده بود، می گوید:طبق توصیه آقای شمخانی، دبیر شو‌رای‌ عالی امنیت ملی، حکم موکلم با اعمال ماده ١٣۴ قانون مجازات اسلامی به ١۵ سال کاهش یافته که امیدوارم به این وسیله آزادی متقابل موکلم هرچه‌سریع‌تر فراهم شود.

این زندانی امنیتی از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی، به اتهام «هواداری از سازمان مجاهدین خلق»، «توهین به رهبری»، «خروج اطلاعات»، «تبلیغ علیه نظام» و «تشویش اذهان عمومی» به ۳۹ سال و نیم حبس و یکصد و هفتاد ضربه شلاق محکوم شد که این حکم با اعمال ماده ١٣۴ به ۱۵ سال حبس کاهش یافت.

لعلیرضا گلی پور  در مهرماه سال ۱۳۹۱ به دلیل «افشاگری» در مورد چند تن از مسئولین حکومتی توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد. این زندانی امنیتی٬ بیش از یک سال از زمان حبس خود را دربند ۲۰۹ زندان اوین گذرانده است که از این مدت ۸ ماه آن در انفرادی بوده است.